أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

323

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

الهى به اعزاز آن پنج‌تن * كه بر آل او باد ختم زمن و از سلطانيّه علم گيتىستان سايهء عزّت و امتنان بر حدود خرقان كه ييلاقى است بهشت‌آسا و چمنى است خضرت‌انتما در جانب جنوب از اطراف سلطانيّه افكنده تا وقت جمع سپاه مهچهء علم و قبّهء بارگاه در آن منزل همسايهء مهر و ماه بود . [ 414 ] آغاز توجّه رايات گيتىستان به عزم تسخير عرصهء دلپذير خراسان و جمع كردن اسباب آن امر مشكل‌آساى آسان بر ضمير منير عالم‌گير كشورگشايان اقاليم سرافرازى و خاطر خطير مهر تنوير خجسته رايان ممالك سخن‌پردازى چون آفتاب عالمتاب روشن و چون وحدانيّت واجب ذى المنن مدلّل و مبرهن خواهد بود كه سلطنت كه رتبهء ظلّ الهى است شركت برندارد و رياست تاب مشاركت و اثنينيت نيارد . و چون در جنب همّت عالى عرصهء ربع مسكون محقّرمقامى است به زينت متلالى ، و اين سقف مدوّر زنگارگون جامى است مرصّع به لآلى ، پيوسته سلاطين صاحب شوكت را مكنون ضمير جهانگير آن تواند كه روى زمين چون نگين به نام نامى ايشان مزيّن و رؤوس منابر چه حاضر و چه غابر به اسامى سامى ايشان مشرّف و خطب فرخنده رتب به القاب مستطاب ايشان مطرّز و معنون باشد . و اين داعيه اگرچه تهى از اعتبار و عبرت است ، امّا منشأ آن محض حميّت و فرط غيرت است و از اينجا است كه تخت‌نشين عرصهء « وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ » « 1 » با وجود فرمان‌روايى در اقليم نبّوت كه كريمهء « وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ » « 2 » از آن اخبار مىنمايد زبان تضرّع به دعاى « رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي

--> ( 1 ) . سبا ( 34 ) آيهء 12 . « و باد را مسخّر سليمان كرديم . بامدادن يك ماهه راه مىرفت و شبانگاه يك ماهه راه » . ( 2 ) . ص ( 38 ) آيهء 25 : « و او را به درگاه ما تقرّب است و بازگشتى نيكو » .